راه نامه - احسان شریعتی

 

مقاله
یادداشت
گفتگو
درس گفتارها
آثار
عکس و فیلم
جلسات
پیوندها
اخبار و اطلاعیه ها

 

تماس
فیدخوان RSS
   
جستجوی پیشرفته
   

 

 
دربارۀ « شهادت های مرگ گونه »
دربارۀ « شهادت های مرگ گونه » چاپ - دربارۀ « شهادت های مرگ گونه »

کد مطلب : 52

کد مطلب : 52

یادداشت

 
 

چرا برخی از دوستان مرگِ چهره های بزرگ و منتقدی را که (دچار) ایستِ "قلبی" کرده اند، "طبیعی" می خوانند؟ و چرا به جای توجه به مجموعۀ علل و بررسی آن عوامل و شروط و شرایط "قبلی" ای که کار را به چنین نتیجه ای کشانده، به دنبال یک ضرب و شتم و جرح و .. مهلک و شخص ضارب فراری اند؟

 
   

دربارۀ

« شهادت های مرگ گونه »


«... که زادگان احمد قربانی ظلم شدند و شکسته زور!»[1]

 

پس از هجرت و شهادت دکتر شریعتی، همیشه این پرسش برایم مطرح بود که چرا برخی از دوستان مرگِ چهره های بزرگ و منتقدی را که (دچار) ایستِ "قلبی" کرده اند، "طبیعی" می خوانند؟ و چرا به جای توجه به مجموعۀ علل و بررسی آن عوامل و شروط و شرایط "قبلی" ای که کار را به چنین نتیجه ای کشانده، به دنبال یک ضرب و شتم و جرح و .. مهلک و شخص ضارب فراری اند؟ کافیست عکس های دکتر شریعتی را پیش و پس از حبسِ هجده ماهه اش در "کمیته مشترک ضد خرابکاری" با یکدیگر مقایسه کنید، خواهید دید که نیمی از قتل در همانسال 54 صورت گرفته بود، و نیمۀ دیگرش هم عبارت بود از خانه نشین سازی، سوء قصد برای لکه دار کردنش از طریق دستبرد به آثار و انتشار مخدوش آنها در بیشرم نامۀ کیهان و..، تا گروگانگیری زن و فرزند و ..، خلاصه تمام فشاری که یکجا برای از پای درآوردنش در سالِ 56 بر وی تحمیل کردند.

نمونه دیگر، پس از انقلاب، شهادت یکی دیگر از شاگردان شریعتی زنده یاد مجید شریف بود که در دورانِ "قتل های سیاسی زیجیره ای" ناگهان (دچار) "سکتۀ قلبی" شد. باز برخی از دوستان، در آغاز، میان طبیعی "بودن یا نبودن" آن حادثه در تردید بودند. تا آن که گروه تحقیق ریاست جمهوری، اطلاعاتی از نحوۀ اعمالِ سکته را افشا کرد.!

و اما در این ایام و در این خرداد بیرحم، آشکارترین نمونه که در برابر چشم همگان رخ داد و توسط ده ها دوربینِ فیلم برداری از همه سو ضبط شد (و نه پخش)، "شهادتِ مرگ گونۀ" هاله سحابی بود. باز مشاجرۀ قضایی رفت پیرامون اینکه آیا مشاهدۀ یورش، پرت شدن جنازه مهندس به زمین و پرتاب شدنش به درون آمبولانس، چنگ زدن و پاره شدن تصویرش موجبِ زنجشِ قلبی هاله شد یا آرنجِ مأموری معذور به پهلوی این پیرو زهرای مظلوم؟

هنوز بهت خبر هاله باورمان نشده بود که ایستِ "قلبی و قبلی" سراغ هدی آمد، در اعتراض به آن گونه بزرگداشت مهندس و دخترش!

حکایت همچنان باقی است: ده ها زندانی عقیدتی باز در اعتراض به شهادت های هاله و هدی دست به اعتصاب زده اند. اما پیش از آنکه چنان فجایعِ پر شکوهی بار دیگر مکرر و "زنجیره ای" شوند، کاری باید کرد. آیا قربانی دادن دیگر بس نیست؟ هنگامی که بنام دینی که اصلِ زندان و حبس را برسمیت نمی شناسد (چه رسد به "زندانیِ -عقیده و تفکر- سیاسی")، چنین رفتارهایی صورت می گیرد، و بنام دوستداری و ولایتِ امامی که در مورد اجحاف به زنی یهودی گفته بود: « اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش کرد، بلکه مرگ سزاوارتر است!»[2]

خدایا! به کدامین گناه چنین ساده و سریع می میرند؟ و ما چرا باید در چنین زمانه ای زاده شویم و شاهد این همه زشتی باشیم؟ هر چند پاسخ ات را از پیش می دانیم که مگر به همان اندازه زیبایی نیآفریدیم؟ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؟

چه می توان گفت؟ چه می بایست کرد؟ چگونه ماند؟ و چگونه مُرد؟ پاسخ همۀ این پرسش ها دیگر روشن است. پس، بیائیم در سالگرد معلم با شریعتی نجوا کنیم که : «خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.»

29 خرداد 1390               
34مین سالگشت "شهادتِ مرگ گونۀ" دکتر علی شریعتی

 

***



 [1] لاأضحَکَ اللهُ سنَّ الدَّهر، ءان ضَحَکَت/ و آل اَحمَد مَظلومونَ قد قُهِروا..؛ اگر روزگار بتواند بخندد، هرگز خدا نیشش را به خنده نگشاید که زادگان احمد قربانی ظلم شدند و شکسته زور!»، ع. شریعتی، "خداحافظ شهر شهادت"

[2]  فَلَوْ اءَنَّ امْرَأً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا، نهج، خ. 27

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
   

 

طراحی و اجرای سایت : www.monazam.ir