"پيام ِ نوروز"

بجای پيام ِ نوروزی

 

احسان شريعتی    

در مصاحبه با راديو "سوتک"، نوروز

 

«هفت سينی مثل ِ : سرايش ِ  ُانس و سلام جوئی و سَرفرازی و سروآزادی و سامان زیستی و سرورسرائی و ستاره شمری »

 

 

  • با سلام و سپاس و ستایش همه ی دوستان و دوستداران دوستی،

پيشنهاد می کنم بجای رسم ِ صدور يک "پيام نوروزی" ديگر، بيائيم بکوشيم ببينيم پيام خود نوروز چيست؟ و چگونه می توان در متنی کوتاه و فشرده رسا و بيان و ابلاغ يا رسا و بازگويش کرد.

 

  • يکی از نشانه های نبوغ فرهنگ ايران همين نوروز همساز اوست با ريتم و ضربآهنگ ِ طبيعت و موازين و نواميس ِ جهانگير هستی. پس بيآئيم یکبار ديگر از خود ِ طبيعت بيآموزيم : از بازگشت دوباره و دائمی ی همان و يا ازسرگيری همه چيز. از امکان نوزائی و نوانديشی و نوآفرينی. از نو شدنی که همان اصالت و وفاداری به امر کهن و سنّت و هويّت و معنويت و گوهريّت را در زندگی و بازبينی و پويائی مستمر باز می يابد. از ضرورت آغازه ها و سرچشمه ها و بکارت ها و ابتکارها. و با چنين برداشتی است که می توانيم اين روزهای نوروزی را به ايّام ارزيابی و بازيابی ِ اصالت ها و ارزش های خويش تبديل کنيم. پس برای ما که خود را جانبدار اجرا و تحقّق حق و عدالت و آزادی برای مردم و رنجبران می خواهيم و دوستدار نوزائی و رنسانس فرهنگ ملی و دلنگران نوانديشی و دردمندی دین بمعنای عرفان و امر معنوی و قدسی؛ نوروزمان آن روزی است که به فهمی بکر و تازه از اين آرمان ها برسيم و راه کار های بن بست شکنانه ای را در برابر موانع بازگشائيم.

 

 

  • درس ِ ديگر پيک نوروز پيام ِ اميد ِ زندگی است: درست در اوج زمستان ِ سرما و سياهی و سنگ وارگی بايد بازگشت  نور  و گرما و تپش را انتظار کشيد. درست است که ما ايرانيان در طول سده ی گذشته از پيشکسوتان مبارزه در راه آزادی و استقلال و عدالت و توسعه و پيشرفت بوده ايم، اما به دليل همين شتابزدگی هامان در نهايت ِ راه هنوز خود را ناکام از چشيدن طعم پيروزی می يابيم. و اگر نيک بنگريم و در تجارب و دستآوردهامان درنگ کنيم خواهيم ديد که هرچند در سطح نظام های حاکم ِ حقوقی و اجتماعی و سياسی يعنی وجوه مسلط بر زندگی مان هنوز اندر خم کوچه ی اوليم، اما از لحاظ  آگاهی و تجربه ی عمومی و عملی ايرانيان در همه ی زمينه ها در بالاترين سطوح بسر می برند. پس فهم اين پارادوکس ناسازوارنما نيز تبيين تازه ای می طلبد. در هر حال، حاصل اين تلاش ها در خودآگاهیِ تجربی و زیست شدۀ ما متراکم است و اين اخگر پنهان در خاکستر در زمان ِ مناسب تاريخی بناگزير در سطح ظاهری و مسلط هم خود را آشکار خواهد ساخت.

 

  • در يک کلام ما ز ياران چشم ياری داريم تا بار ديگر در اين نوروز برايمان سفره ی هفت سين تازه ای بچينند : سين مثل "سروش" و ُسرایشِ سخن ِ بخردانه ی ِ ُانسِ  ُقدسی ِ انسان و هستی، سين مثل "سرو" و سرفرازی و استقلال، سين مثل "سلم" و سلام و صلح و سلامت و ستيزه و خشونت پرهيزی، سين مثل " سروآزاد" ی و ستم ستيزی و آزاد زیستنی زيبنده ی آزادگان، مثل دمکراسی، سين مثل سوسيالیسم يا عدالت طلبی و نفی استثمار انسان از انسان، سين مثل "سرا"ی سرور و سعادت و سرخوشی و سرشاری و توسعه و رشد و پيشرفت و در پايان، سين مثل "ستاره"، ستارگان  و سياوشانِ بيشماری که بنفشه وار گل دادند و مژده که زمستان شکست و رفتند، اما همه ی شب هامان را در اين ساليان دراز غرق ستاره ها ساختند، و نيز ستارگانی که هنوز در اقصی نقاط سرزمين هامان به يادگار مانده اند و به انتظار واپسين درخشش خويش اند !

 

با بدرود و درود!

 

***